سيف بن محمد سيفى هروى
10
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
اسكندر ساخته بود - بپوشانيد . سيم ، روايت است كه بعد از طوفان نوح ، اوّل بنائى كه در خراسان كردهاند ، حصار شميران است . و هرات نام دختر ضحاك است . شهر هرات را او بنا كرد . اول قصبهء اوبه را ساخت ؛ بعد از آن شهر هرات را و بادغيس را جوغن بنا كرده ، و او فرزند فرود بن سياوش بود . چهارم ، چنين روايت است كه اسكندر با مادر خود مشورت كرد تا به هرات آيد و آنجا شهر بزرگ بنا كند و غير شهر قندز در آن نواحى آبادانى نبود و دائم تركان ، اهل قندز را بزدند ، و غلمان و مواشى ايشان ببردندى . اسكندر را مادر اجازت داد ، بدين شرط كه يك سال بيش مقام نكند . اسكندر چون به شهر قندز رسيد ، بناء هرات آغاز كرد . خلق هرات بيكبار غلو كردند و پيش اسكندر آمدند [ 41 ] كه ما بندگان به ساختن اين شهر راضى نيستيم . اسكندر دلتنگ شد و سكونت او دو سال دركشيد . مادر ، او را طلب داشت . گويند كه در آن ساعت چتر شاهى بر دروازهء خوش برافراشته بود . چون نامهء مادر رسيد ، از آنكه در مراجعت او مبالغت تمام كرده بود ، ناخوشش آمد و آن دروازه را دروازهء خشك نام نهاد . اسكندر در جواب نامهء مادر نوشت كه خلق اين ولايت [ 42 ] به ساختن شهر هرات راضى نيستند : و من نمىخواهم كه به زجر و قهر مردم اين حدود را كار فرمايم . مادر نوشت ، كه از هررهگذر آن شهر قدرى خاك نزد من فرست ، تا تدبيرى انديشم . اسكندر يك انبان خاك پيش مادر فرستاد . خاكى ديد ، بعضى درشت و بعضى نرم ، بعضى سفيد و بعضى سياه . بفرمود ، تا آن خاك ، در زير فراش بپراكندند . مشاهير و اعيان روم را طلب داشت و بر آن فرش نشاند و گفت : اسكندر شهر هرات بنا مىكند ، از شما مدد خواسته . مصلحت هست يا نى ؟ گفتند : بنا كردن آن شهر از مصلحت بعيد مىنمايد [ 43 ] . طايفهء ديگر گفتند : هرچه پادشاه سازد و پردازد ، از خردمندى بود . مادر اسكندر گفت كه امروز بازگرديد . چون خلق برفتند ، فرمود تا آن خاكها را بروفتند ، روز ديگر كه حاضر شدند ، همان سخن را كه دى گفته بود ، باز راند . باتفاق گفتند : اسكندر ستوده كارى پيش گرفته است ، و ما همه در ساختن هرات مددكار اوييم . مادر اسكندر روز ديگر مكتوب نوشت ، كه اى فرزند ! مردم آن ولايت به غايت منقلب رأى و پريشانخاطر باشند . مىبايد كه به گفت ايشان كار نكند و از ايشان مدد نطلبد و در ساختن هرات با ايشان مشورت نكند و معنى و لا عمارة الّا بالعدل و السياسة را